خرید بک لینک
لذت روشن کردن لپ تاپ و کلیک روی آیکون پخش موزیک وبلاگم و نوشتن کجا و نصفه شب با گوشی تن تن اراجیف ذهنمو تایپ کردن کجا؟ ( ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟!) پرده ی اتاق رو میکشم تا تاریک شه یکم و نور

برچسب: نویسنده: آرین کمالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:14

مهندس حسین گفت دوست ها گاهی باید برای هم بنویسن.. من امشب برای مهندس حسین می نویسم.پونزده تیرماه پارسال بود که پدرم سکته کردن.. میدونین، من چهارده تیر امتحان داشتم.. فردای روز اون امتحان لعنتی من خوا

برچسب: نویسنده: آرین کمالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:14

نشستم تو سالن انتظار, کلینیک و منتظرم بیمارم بیاد تا روکشش رو تحویل بدم.. چشمو میبندم و به این فکر میکنم که چقدر خوبه که از کل کارای دندونپزشکی فقط همین یه کار رو انجام بدم.. یا نه.. چقدر خوبه که هیچ

برچسب: نویسنده: آرین کمالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:14

کاش کابوسی ببینم کاش!
که رویای شبانه
تحمل بیداری را دشوار می کند.

سنگی فروپاشیده ام من
به عقوبت بردباری
در مسیر رودخانه، گرفتار.
زندانی سربه راهی
که زنجیر را
چون خلخالی دوست می دارد.

تو را به یاد می آورم
با عطر زنانی که از عروسی برمی گردند
با دسته های شادمان کارگران
که شکیبایی حزن انگیزی دارند.

تو را به یاد می آورم
ای زیبایی ملال آور!
و شلاقی از ابریشم
پوستم را می شکافد.

"سعید قربانیان"

برچسب: نویسنده: آرین کمالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:14

شبیه رقص یک نفره ست.. زندگی و حال و روز این روزام... شبیه رقص یک نفره ست. گوشیم ریست شده و موسیقی ندارم. یه سری آهنگ از کانال shahinmung داره به ترتیب دانلود میشه و بعد پخش میشه. این رقص رو با همین آه

برچسب: نویسنده: آرین کمالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:14

- زنگ زدم بگم نگرانتم.- برای من؟ چرا؟- آخه اگه تهران نباشی.. اگه بری یه شهر دیگه.. - مگه تو رفتی یه قاره ی دیگه من نگرانت شدم؟- من هنوز نرفته تو سفارت دوست پیدا کردم.. تو اخلاقات خاصه ناهید.. اذیت می

برچسب: نویسنده: آرین کمالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:14

ساعت ۶:۳۰ دقیقه بود که متوجه شدم بیمارم کنسل کرده و من بخاطر کورس سوم سرماخوردگیم، نیم ساعت زودتر راهی خونه شدم.. گوشیم که خاموش بود رو از شارژ کشیدم و خدافظی کردم و رفتم بیرون. یهو دیدم چندتا تماس از

برچسب: نویسنده: آرین کمالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:14

صبر می کنم لامپا خاموش شه.. بابا خوابش ببره تا بعد برم پیش مامانم که جلوی تلویزیون پای شبکه مستند خوابش برده.. کنارش آروم دراز می کشم.. یهو از خواب می پره و با تعجب می پرسه: " مامان چی شده؟" می خندم و

برچسب: نویسنده: آرین کمالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:14

( تو این مدت همش به این فکر می کردم که وسط بحران شهر تازه و دانشگاه تازه و آدم های تازه و کتابهای تازه.. چه اتفاقی می تونه باعث شه که دستم به وبلاگ نوشتن بره، فکر نمی کردم حالا حالاها حرفی واسه گفتن د

برچسب: نویسنده: آرین کمالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:14

صفحه بندی